پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

128

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

زمستان عرق كند ، و اين به سبب سرعت وقوع « سرعة المجىء » حاصل از استيلاى حيات و قوّت آن بود . و امّا ترمذى همين صفت سرعت را ، كه خصيصهء وحى آسمانى است ، در وحى زمينى ( « وحى ارضى » ) نيز ، كه او آن را در برابر وحى آسمانى مىنهد ، مىيابد ، و چنين دليل مىآورد كه قرآن دربارهء زكريّا مىفرمايد : فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرابِ فَأَوْحى إِلَيْهِمْ . . . ( مريم ، 11 ) . « 38 » در اينجا وحى به معنى اشاره‌كردن‌است ، و چه چيز سريع‌تر از اشاره‌است ؟ پس حركت زكريّا ، به سبب سرعت آن ، « وحى » ناميده شده است . همين سرعت خصيصهء « وساوس » شيطانى ( وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ . . . ، انعام ، 112 ) ، يا خصيصهء الهام فرديى كه خدا به مادر موسى ( « وَ أَوْحَيْنا إِلى أُمِّ مُوسى أَنْ أَرْضِعِيهِ . . . ، قصص ، 7 ) ، به حواريان عيسى ( وَ إِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوارِيِّينَ أَنْ آمِنُوا بِي وَ بِرَسُولِي . . . ، مائده ، 111 ) يا حتى به زنبور عسل ( وَ أَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا يَعْرِشُونَ ، نحل ، 68 ) اعطا فرموده است ، نيز هست . اين وحى فردى را ترمذى « الهام » مىنامد ، و افكندن ( « قذف » ) آن در دل انسان در يك چشم به هم زدن صورت مىگيرد . ترمذى در برگ 79 الف ، ضمن بررسى كلمهء « ايزاع » كه آن هم معنى الهام به خود مىگيرد ، « الهام » را نورى سرشار از « محبّت » كه خدا در دل مؤمن مىافكند تعريف‌مىكند . به اين ترتيب الهام مقوله‌اى خاصّ از وحى مىشود . ولى در مورد نسبت آن با محبّت بايد گفت كه اين نسبت جزئى از نظريّهء كلّى محبّت است كه ترمذى در جايى ديگر « 39 » از آن به تفصيل سخن مىگويد ، و به موجب آن محبّت آخرين انگيزهء چيزهايى است كه خدا از خود در جهان متجلّى مىسازد . 3 . امام جعفر صادق ( ع ) و مبادى واژگان تجربه بازگشت ترمذى به تفسير مقاتل نشان مىدهد كه چگونه ، با غنايى كه ذوق عرفانى به فهم متن قرآنى بخشيده ، گذار از يك واژگان به واژگان ديگر صورت گرفته است . اگر مقاتل به وجوه متعدّد يك كلمهء واحد مىپردازد و آنها را ، بىآنكه قاعده‌اى راهنمايش باشد ، يك يك برمىشمرد ، ترمذى نخست مىكوشد تا اين وجوه متعدّد احصا كردهء مقاتل را به وحدت يك

--> ( 38 ) . نوعى امتناع از قبول وجوه در قرآن ر . بلاشر را بر آن داشته است كه نظم اين آيه را به هم بزند تا خدا را فاعل فعل « اوحى » كند ، زيرا به گفتهء او « در زبان قرآن همواره فاعل واقعى و بالقوهء فعل « اوحى » اللّه است » ( مريم ، 12 ، يادداشت ) . نه مقاتل و نه ترمذى هيچ يك قائل به چنين يكسانى معنايى براى « اوحى » نيستند . ( 39 ) . نگاه‌كنيد به : كتاب علم الاولياء ، نسخهء خطّى بورسه ، 806 ، برگهاى 40 الف - 41 ب ، 51 ب ، 57 الف ، 65 الف ، و غيره .